ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

مطلب زیر که توسط آقای محمد نادری دره شوری نوشته شده و در سایت ایشان منتشر شده بود دعوت به همکاری است برای ساختن آرامگاه مآذون و مجموعه فرهنگی آن‌٬بی شک در صورت ساخت خدمت بزرگی از لحاظ فرهنگی و اجتماعی به مردم قشقایی و جوانان و حتی در سطح کلان ملی خواهد شد...

(اگر هر
قشقایی
فقط هزارتومان کمک کند،

  آرامگاه مأذون ومجموعه فرهنگی آن ساخته میشود) 

 "مدت دیر اولموشام مست هوی عشق

 دیوانه یــــــه همخوی اولور خوی عشق

یوز ایـل اؤلموش اولسام گلر بوی عشق

مأذون دئر ایــــــــله سنگ قبرستانیمی"   (مأذون)

        در دیماه ۱۳۷۲ هجری شمسی به بهانه یکــصدمین سال در گذشت میرزا مأذون، شاعر و عارف سترگ ایل قشقایی و عشایر جنوب، یادمانی در سالن اجتماعات آموزش و پرورش عشایری در خیابان باغ ارم شیراز برگزار گردید در حالی که کسی نمیدانست آرامگاهش کجاست چه گونه مرده و چه کسی درکجا به خاکش سپرده...

      مرحوم شهبازی از قول شیرزاد بیگ دزکردی نوشته بودکه مدفنش در بقعه شازده منصور شیراز است و من از شخص دیگری شنیده بودم در قبرستان شادایی الله شیراز است حتی شنیده بودم که بقعه شاهزاده منصور هم در همانجاست و در سال ۱۳۶۴ که دانشجوی دانشـــــــــگاه شیراز بودم مدتها وقت صرف کرده آن قبرستان وسیع را سنگ به سنگ جستجو کرده بودم اما...

        در گیر و دار بزرگداشت، برخی از سخنوران از نامعلوم بودن مکان دفنش می گفتند و... تا این که نو جوانی در پشت سن پیشم آمد و گفت پیر مردی در وسط سالن اظهار میدارد که جای قبر ماذون را میداند یه سرعت کارگردانی را رها کرده به سراغش رفتم شماره تلفنش را گرفته برگشتم.

        دو روز بعد از بزرگداشت با بی صبری تمام همراه دوست جدیدم مهندس حسین حیدری، که در همین برنامه باهم آشنا شده بودیم و بعدها  بر اساس تلاشهایش به حیدری مأذون معروف شد با جعبه ای شیرینی به دیدارش رفتیم.

       خانه زنده یاد عزیزخان فیلی قشقایی (متخلص به خسته) در خیابان فضل آباد شیراز بود. پس از معارفه و چای و شیرینی پای صحبت های شیرینش نشستیم که: مأذون اواخر عمرش را در شیراز در یکی از اتاقهای خانه مشیر دفتر که از بستگانش بوده در همسایگی خداکرم خان فیلی، پدر عزیز خان، ساکن بوده و در همانجا با کمک مرحوم نجفقلی خان اشعارش را جمع آوری ومرتب میکند (اهتمام ائیله دی ییغدی کتابیم...)  هنگامی که به دعوت کلانتر طایفه بهارلو به داراب میرود( داراب دا اه یله نن خان نو جوان...) کتابش را به خداکرم خان میسپارد که در یخدانی چوبی قرارش میدهد دو ماه بعد که از داراب بر میگردد و برای گرفتن کتاب میرود با تأسف میبینند که موشها دمارش را در آورده اند.(داغیلار تفرقه اولار دفتریم...)  از نو شروع به نوشتن  میکند اما اجل از راه میرسد و کارش ناتمام میماند...

       عزیزخان از بقعه میگفت از قبر دو برادرش که در نو جوانی به مرض حصبه از دنیا رفته اند و قبرشان با مأذون ۲ متر فاصله دارد از پدرش که هرشب جمعه دستش را میگرفته بر سر خاک برادرانش میبرده و قبری که در کنارآنها بوده. یک روز از پدرش می پرسد که آیا این هم برادرم بوده؟ جواب میدهد نه این دوست و همسایه ام بود و بعد ها که بزرگتر میشود از مأذون برایش میگوید و می سپارد که روزی قشقایی ها به سراغ این قبر خواهند آمد. روزی که احتمالا من نیستم مکان آن را به خاطر بسپار مطالبی را که گفتم فراموش مکن تا روزی که جویندگانش را بیابی و این امانت را تحویلشان دهی...

        مارا بر بقعه برد جایی که بیش از ۲۵ سال بود نرفته بود اما جالب بود خیلی ها میشناختنش محوطه بقعه و روی قبر ها با خاک مسطح و موزائیک شده بود اما بازهم توانست محل قبر را مشخص کند حاج عباس شمیرانی، رئیس هیأت امناء شاهزاده منصور و سایر اعضا وحتی خانم بسیار مسنی را به بقعه آوردند، محل قبر را تأیید کردند. سپس مارا به خانه ای برد و اتاقی را که مأذون آخرین روزهای حیاتش را در آن گذرانده بود نشانمان داد وبعد گفت خدا از شما راضی باشد! سالها بود دین سنگینی بردوشم بود الان احساس راحتی میکنم... ـ خدایش رحمت کناد ـ

     چند روز بعد به اوقاف شیراز رفتم آقای مددی، رئیس ناحیه۳، و آقای نادر ریاحی، مدیر کل اوقاف، به خوبی تحویل گرفتند و از هر نوع مساعدت دریغ نکردند هیأت امناء آرامگاه مأذون تأسیس شد و چون در آخرین تحقیقات ثابت شده بود که شازده منصور امامزاده نیست این بود که کلیه محوطه بقعه کتبا به این هیأت امنا واگذار گردید تا قبر مأذون باز سازی شود...

 

 

 

       با معرفی اوقاف در بانک ملی مرکزی شیراز حسابی با سه امضا،  (حسین حیدری آغاجاری، من و آقای صفری از اداره کل اوقاف)، به نام آرامگاه مأذون افتتاح گردید. با اولین کمک نقدی که دریافت شد تعدادی قبض جمع آوری اعانه چاپ شد. جلسات بزرگ و کوچک گرفته شد اعلامیه ها پخش شد. علاوه بر اعضای اصلی حدود ۱۸۰ نفر اعضای افتخاری به جمع پیوستند  و قبوض در اختیار آنان قرار گرفت. دست دریوزگی به هر کسی گشودیم...

مهندس غلامعلی دیزجانی که آن موقع رئیس سازمان عمران و بهسازی شهر شیراز بود، نظارت و مهندس حسین حیدری مدیریت ساخت و ساز افتخاری آن را عهده دار شدند که بعد ها آقای مهندس حسین روانان هم دست یاری داد. باتمام تلاشی که شده و ریزه کمکهایی که از برنامه و بودجه، اوقاف، ارشاد و حمایت آقای حاج سید نورالدین دبیری، نبیره مأذون، و برخی افراد خیر شده توانسته ایم کل محوطه(۱۰۰۰متر مربع) را تا عمق یک متر خاک برداری کرده، شالوده مجموعه فرهنگی آرامگاه را بنا نهیم. بخشی از محوطه را با مخلوط بالا آورده زیربنای خود آرامگاه را با بتون بسازیم و سنگ قبر مرمر اهدایی آقای دبیری را بر روی آن نصب کنیم.

      اما برای ساختمان بنای یادبود آرامگاه، مجموعه فرهنگی(شامل سالن اجتماعات، موزه، کتابخانه و...)، و محوطه سازی که زحمت طراحی افتخاری آن را مهندس مهرداد طیبی پور کشیده اند هنوز دستمان باز و چشممان در راه است... 

  دست ازکرم به عذرتنک مایگی مشوی/ /برگی درآب کشتی صد مور میشود                                                                                                                  (صائب)  

    (شماره حساب آرامگاه مأذون: ۹۳۲۱۰ بانک ملی شعبه مرکزی شیراز)

 

     (ضمنا ازعزیزانی که قبوض اعانه گرفته اند استدعا داریم اگر  نمیتوانند کمکی کنند لا اقل قبض ها را به هیات امنا برگردانند)

از تمام اهل فضل و کمال و ادب مخصوصا دانشجویان عزت طلب قشقایی نیز استدعا دارم این مطلب را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهند، شاید قلم خیرشان سبب قدم خیری گردد... انشاا... 

 

       

دو سه دوره پیش بود که یکی از کاندیدای شورا ی شهر گفته بود اگه بعد از 1400 سال اردشیر بابکان از خواب بلند بشه و فیروزآباد رو ببینه هیچ تعجبی نخواهد کرد چرا که هیچ تغییری نکرده است،یکی دیگه گفته بود اگه این اتفاق بیافته حتما سکته خواهد کرد چرا که عقب مانده تر و ویران تر از 1400 سال پیش است !!!
فیروزآباد با همه ی پتانسیل های طبیعی و تاریخی و انسانی که داره یکی از محروم ترین مناطق استان فارس هست بجز عده ای کسبه و کارمند دولت ما بقی بیکار هستند،عده ای هم در روستاها و دشت های اطراف بصورت سنتی به کشاورزی و دامداری مشغولند
نبود کار و کارخانه ،کمبود فضای فرهنگی و آموزشی و  تفریحی از بزرگترین مشکلات این شهر است،شاید باورتان نشود اما فیروزآباد یک مدرسه ی نمونه دولتی ندارد یا حتی یک سینما ندارد...
جوانان این شهر مجبورند آس  و پاس بگردند و حتی فضای سالمی برای گذراندن وقت نداشته باشند
امیدوارم کسانی که بر مسندی از مسندهای این شهر مینشینند بیشتر بفکر این شهر و مردم این شهر باشند

این نوشتار یک بررسی در مورد واژه های تات و تاجیک است که سعی شده است از هر گونه یکسویه نگری بدور باشد،هم چنین در بررسی منابع،مطالبی با محتوای مشابه،اشتباه و غیر علمی ذکر نشده است

 

 تات

 تات واژه ای است که ترک ها همواره به اقوامی که به نوعی با آن ها بیگانه بوده اند اطلاق میشده است.این واژه بیشتر در مورد فارس زبان ها بکار برده شده است اما در مواردی در مورد اقوام ترک نیز بکار برده شده است.کافرهای اویغیوری به دلیل اختلاف دینی و هم چنین ترک های تاتار به دلیل وابستگی به مغول ها،تاتار(تات + ار) به معنای مرد یا مردم بیگانه نامیده شده اند 

 

قدیمی ترین سندی که در آن واژه تات بکار رفته است سنگ نوشته های اورخون است که از قرن دوم برجای مانده است،تات در این سنگ نوشته ها ظاهرا بمعنای "اتباع" و رعایا بکار رفته است(دایره المعارف اسلامی)

 

  تات و تووال

در ترکی قشقایی به هنگام اشاره به یک غیر ترک یا بیگانه از این اصطلاح استفاده میشود که اسدالله مردانی معتقد است تووال همان توواج است،نامیست که قشقایی ها به ترک های تاوقاچ ساکن سرزمین ماچین اطلاق میکرده اند  

 

تاجیک

واژه تاجیک از دو بخش "تات + جیک" تشکیل شده است که بمعنای فارس زبان،شهرنشین،دهاتی،کشاورز بکار رفته است،در ادبیات فارسی این واژه بصورت های تازیک و تاژیک نیز آمده است

تاجیک = تات + جیک (پسوند تصغیر ترکی)

مانند  ائوجیک = ائو + جیک (بازی کودکانه در بین قشقایی ها،خانه بازی) 

 

محمد بهمن بیگی در کتاب "اگر قره قاج نبود" میآورد:

 

((بیشتر سروده ها و شروه ها و آوازهایشان [قشقایی ها] مربوط به غلبه ترک بر تاجیک بود.قشقایی ها را در فارس * ترک میخوانند و قشقایی ها فارس زبانان را تاجیک مینامیدند،ترک و تاجیک از قدیم با هم دعوا داشتند...))

 

 پاره ای از این" سروده ها و شروه ها و آوازها" در ادبیات شفاهی و مکتوب قشقایی:         

 

دوران دؤنوب کرباس فروش تاتلارا         شئر یاتاغی مسکن اولوب ایت لره

بلی خوب آتلی لار خوب-خوب آتلار            میندیلر گئدیلر،مئیدان خالی دور

((ماذون)) 

 

ماذون قشقایی با دختری اهل دوکوهک (نزدیکی شیراز) ازدواج میکند و مدتی در دوکوهک ساکن میشود،وقتی از این سکون درمانده میشود،اینگونه میگوید:

بیر موددت دیر دوکوهک ده قالمیشام      بیر طرفه چاخاردایدی سئل منی

زرد ضعیف،تاجیک صفت اولموشام        قورخورام کی یوودمایا ائل منی 

 

تاتینگ گلیشی،تورکونگ گئدیشی(ضرب المثل) 

 

اوغلوم کنده گئدن اولدو تات لاری دویارددی ، قیزیم چؤره ک یاپان اولدو ایت لری دویارددی(ضرب المثل)  

 

مثلا هنگامیه شخصی دچار سر درد میشده و آنرا ابراز مینموده،اطرافیان میگفته اند:"آللاه ائدمه سین،تات باشی آغریسین"

 

 اما این اختلاف ها به قشقایی ها و مناطقشان خلاصه نمیشده،محمود کاشغری در دیوان الغات ترک (451 هـ)،این ضرب المثل را می آورد: تاتی گؤزدن،تیکانی دیبدن تات را از چشم و خار را از بن [ باید زد[  

در ادبیات فارسی:

 

سعدی در ترجیعیات میاورد:

شاید که به پادشاه گویند  ترک تو بریخت خون تاجیک 

 

سعدی در جایی دیگر:

روی تاجیکانه ات بنمای تا داغ حبش    آسمان بر چهره ترکان یغمایی کشد 

 

هاتف اصفهانی:ریزه خوار نواله ی کرمش  ترک و تاجیک و بنده و آزاد 

 

عطار:

در این غمخانه هر یوسف که دیدی      لحد برجمله شد زندان دریغا

چو یکسان باشد آنجا ترک و تاجیک    هم از ایران هم از توران دریغا 

 

مولانا:

من کی شعر از کجا لیکن به من در میدهد     آن یکی ترکی که آید گویدم هی کیم سن

ترک کی تاجیک کی زنگی کی و رومی کی     مالک الملکی که داند مو به مو سر و علن 

 

جامی در اشاره به علیشیر نوائی : او یک ترک بود و من تاجیک،هر دو داشتیم خویشی نزدیک 

 

قوم تات

قومی بنام تات بصورت پراکنده در آذربایجان و قسمت های شمالی و غربی ایران وجود دارند،نکته جالب این است که همواره اقوامی که از سوی ترکان تات خوانده شده اند و آن ها نیز خود را بعنوان تات پذیرفته اند در مناطقی بوده که ترک ها در آن در اکثریت بوده اند و این خود مهر بطلانی است بر نظریه "زبان آذری" احمد کسروی که تات ها با ترک های آذربایجان بیگانه بوده اند که به این نام نامیده شده اند و در اقلیت بوده اند که خود را بعنوان تات پذیرفته اند،برای مثال ترک های قشقایی با اینکه فارس زبان ها را تات و تاجیک مینامند با این حال شیرازی ها هیچوقت خود را نمینامند اما در بسیاری از شهرهای کوچک و روستاهای قشقایی نشین که فارس زبان ها در اقلیت هستند خود را بعنوان "تاجیک" و زبانشان را "تاجیکی" پذیرفته اند  

 

در بررسی منابع ترکی به این شعر برخوردم که قسمتی از یک مجموعه بلند فولکلوریک است:

تات منه داری وئردی

دارینی سپدیم قوشا

قوش منه قاناد وئردی

قانادلاندیم اوچماغا

حق قاپیسینی آچماغا 

ترجمه معنایی:تات به من ارزن داد،ارزن را به گنجشک دادم،گنجشک به من پرپرواز داد،پرپرواز گشودم رو بسوی گشودن در حق

 

 همانگونه که میدانیم ملت های ترک زبان از دیرباز با فارس زبان ها در ارتباط بوده اند و بر هم تاثیرات زبانی و فرهنگی بسیار نهاده اند بطوریکه محمود کاشغری در دیوان الغات ترک میآورد:باش سیز بؤرک اولماز،تات سیز تورک اولماز(سر بی کلاه و ترک بی تات نمیشود)،باشد که با رعایت حقوق یکدیگر و روحیه ای برادرانه با یکدیگر رفتار کنیم

 

 

   *فارس قدیم شامل استان های بوشهر،هرمزگان،کهگیلویه و فارس به علاوه شهر بابک کرمان،ابرکوه  و سمیرم اصفهان بوده است،در کتب و منابع قدیمی قلمروقشقایی ها  شمال و جنوب فارس ذکر شده است اما متاسفانه به اشتباه هنوز هم در کتاب های درسی و سایر کتاب ها حوزه قشقایی ها را شمال و جنوب فارس ذکر میکنند درصورتی که در تقسیمات کشوری جدید  محدوده جغرافیایی فارس تغییر کرده است


طویوموش گلین آتا مینیرمیش کی بیر سس گلر

واری کیمسه گلین ه ساری باخارلار

بیر قوجا بیر گوشادان گلر اورتایا دئیه ر:

آت اوجا،گلین اوجا،من ایدیم قوجا۱



۱)ایندی هر وخت بیر یئرده بیر بحث اورتایا گله کی مقصر قولونجوندا اولارلار،بو مثلی سؤز یاتیردماک ایچین چکیرلر:

آت اوجا،گلین اوجا،من ایدیم قوجا


"فیس بوک"۱ دا نئچه گوروپ وار کی" اهدای عضو" آدینا دی،،واری کیمسه بونو "لایک" ووریر و به گه نیر۲ !!!

منه گلیر اگر بیر گون بو فورصت بیزیم ایچین ایله ری گله هئچ وخت اؤزوموز یا عزیزیمیز عضوینی باغیشلامایاگ

ولی حتی بو صورت ده دی بیزیم دونیا:


 

چوختر از بو کی "قلب" باغیشلایان آدام ایسته یه،محبت باغیشلایان ایسته ییر

 

چوختر از بو کی "ال" باغیشلایان آدام ایسته یه،نوازش باغیشلایان ایسته ییر

 

چوختر از بو کی "گؤز" باغیشلایان آدام ایسته یه،باخیش باغیشلایان ایسته ییر

 

چوختر از بو کی "آیاق" باغیشلایان آدام ایسته یه،قانات باغیشلایان ایسته ییر

 

چوختر از بو کی "قان" باغیشلایان آدام ایسته یه،قان تؤکمه یه ن ایسته ییر

 

چوختر از بو کی "جان" باغیشلایان آدام ایسته یه،جان اؤلدورمه یه ن ایسته ییر




۱)بیر ایجتیماعی سایت دی

2)به گه نمک:پسند کردن

اوشاقلیگدان یاز اولاندا آللاهیم وئریردی

بیر موددت ایچین مدرسه دن راحت اولیردیم

یئنگی دوُن1 دالا چکیردیم

آیاقیم یئنگی آیاق-قابی2 نان تانیش اولیردی

گئدیردیک کیمسه لریمیز اه وینه

بئیگ تر لر دن عیدانالیگ آلیردیگ

گئدیردیک اوبایا،گئجه لر سحرنچز متل لره قولاغ آسیردیگ،اولدوزلاری اوردایدی کی تانیدیم !

یاز اولاندا،

دونیایا گؤزه للیک یاغیر

بیر بیر دن کیسمیش لر باریشیرلار3،اؤلموش اوره گ لر دی جانا گلیر !

نمنه موندان یئی؟؟؟


1)لباس،رخت

2)کفش،اورسو

3)باریشماک:صلح ائتمک،بیر اولماک

کنار شعرش ٬میان مردمش 

   

تیمورگردانی شاعر طنزپرداز قشقایی شب گذشته(جمعه 22 بهمن 89) در همایش شعر و موسیقی قشقایی که در تالار فرهنگیان شیراز در حال برگزاری بود برای خواندن شعر به بالای سن و پشت تریبون رفت.پس از قرائت دو شعر و هنگامیکه همه لبخند به لب داشتند بر زمین افتاد و دارفانی را وداع گفت 

گفتنی است این برنامه در حالی برگزار شد که سالن مملوء از جمعیت بود و عده بسیاری از هنرمندان٬ شاعران٬نویسندگان و همچنین مقامات استانی و شهر شیراز حضور داشتند 

 

لحضاتی قبل از عروج: 

 

ادامه مطلب ...